از خودم متنفرم ....
نمیدونم این حس از کجا شروع شد ولی هر روز بیش تر از قبل از خودم بدم میاد چون خیلی مزخرفم اصلا نمیتونم صبح ها پاشم و برای هدفم بجنگم ،همیشه تنبلیم میشه درس بخونم ،هرچی فکر میکنم لیاقت آرزوم رو ندارم،از ظاهر و طرز صحبت و رفتارهام بدم میاد...
اولش فکر میکردم این حرفه مردمه که من خیلی اسکولم ولی وقتی این همه آدم دور و برم بهم این حرفو زدن دیگه از خودم واقعا بدم اومد ..
الان دارم یه کتاب میخونم به نام اول عاشق خودت باش ولی تاثیری نداشته...
هر روز رو با این غم از خواب بیدار میشم نمیتونم دیگه ادامه بدم همش پر استرسم اصلا شب ها همش به این فکر میکنم که فردا بازم باید پاشم زندگی عوضی رو تحمل کنم خسته شدم دلم میخواد آزاد باشم
خیلی بی مصرفم هیچی یاد ندارم هیچی !
حتی نمیتونم به مامانم تو کار های خونه کمک کنم خیلی اسکولم خیلی ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

از خودم متنفرم .... 

اردیبهشت
